رمان فارسی. در پشت جلد می خوانیم: نگاه عمیقی به صورتم انداخت تا زوایای صورتمو به خاطر بسپاره. سرشو پشت تخته برد و خطوطی روی کاغذ کشید که من ف ...
رمان فارسی. در پشت جلد می خوانیم: نگاه عمیقی به صورتم انداخت تا زوایای صورتمو به خاطر بسپاره. سرشو پشت تخته برد و خطوطی روی کاغذ کشید که من فقط صداشو شنیدم. با غصه نگاهش می کردم. هر چند ثانیه یک بار نگاهم می کرد و چیزی توی کاغذ می کشید. عاشق چشماش بودم. چشمای قهوه ای و مهربونش. بغضم گرفت و اشک توی چشمم جمع شد ولی خودمو کنترل که روی صورتم نچکه.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.