رمان فارسی: و صورتم را پشت دستهای مرتعشم پنهان كردم و گريهكنان بر زمين زانو زدم! همچون قايق طوفانزده در برخورد با صخرهای عظيم درهم ش ...
رمان فارسی: و صورتم را پشت دستهای مرتعشم پنهان كردم و گريهكنان بر زمين زانو زدم! همچون قايق طوفانزده در برخورد با صخرهای عظيم درهم شكسته و هزار تكه شده بودم، و او در سكوت ايستاده بود و اين قايق درهم شكسته را تماشا میكرد! شايد به قدري ترحمانگيز جلوه ميكردم كه او در اوج خشم و عصيانزدگی به حال من متاثر شده بود! ولی ديگر چه فرقی میكرد؟ او در من همسر از دسترفتهاش را میجست! كسیكه شبيه من بود!
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.