خانه غمگين بود. چون باز هم كساني كه در آنجا زندگي مي كردند، داشتند مي رفتند تا خانواده ي ديگري به جاي آنها بيايند. به همسايه اش نگاه كرد. از ...
خانه غمگين بود. چون باز هم كساني كه در آنجا زندگي مي كردند، داشتند مي رفتند تا خانواده ي ديگري به جاي آنها بيايند. به همسايه اش نگاه كرد. از وقتي به ياد مي آورد، هميشه همان خانواده در آنجا زندگي كرده بودند. روز اول كه آنها آمدند، پدر و مادر جوان بودند و بچه ها كوچك. حالا بچه ها رفته بودند و پدر و مادر پير شده بودند...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.