داستان طنزآمیز فارسی برای نوجوانان. "قاطر غنیمتی" از ماجرایی میگوید که دو رزمنده چطور برای رسیدن به غنیمت بیشتر با هم مسابقه میده ...
داستان طنزآمیز فارسی برای نوجوانان. "قاطر غنیمتی" از ماجرایی میگوید که دو رزمنده چطور برای رسیدن به غنیمت بیشتر با هم مسابقه میدهند، غنیمتی که البته کار خیر است و رسیدن به آن سختی های خودش را دارد. در پشت کتاب آمده است: لولید و صاف شد. چشم در چشم که شدیم، وای خدا! شاپور بود. زدم توی سرش. - خاک تو سرت، کلاه آهنی رو روی باسن میذارن؟! شاپور لبخند زد و گفت: «حکمتی توش داره علی - چه حکمتی علاف؟ - اگه ترکش بخوره توی سرم، راحت می شم. اما اگه بخوره تو باسنم، یه سال باید مثل مراد رو شکم بخوابم ...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.