رمان فارسي. خجسته 16 سال بيشتر نداشت كه ميرزا از او براي پسر بزرگش، رحمان خواستگاري كرد. پدر خجسته موضوع را جدي نگرفت. نه سرمايه اش برابر دار ...
رمان فارسي. خجسته 16 سال بيشتر نداشت كه ميرزا از او براي پسر بزرگش، رحمان خواستگاري كرد. پدر خجسته موضوع را جدي نگرفت. نه سرمايه اش برابر دارايي ميرزا بود و نه خجسته آنقدر زيبا بود كه كسي مانند رحمان خواهان او باشد. هفته ي بعد آنها ازدواج كردند. وقتي رحمان خجسته را ديد آشفته شد. او به زيبايي دختر خاله اش نبود. صورت او گرد و رنگ پريده بود...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.