عکس های تاریخی انقلاب اسلامی ایران. ( با کاغذ گلاسه، ٢ زبانه )
کتاب « حکومت ۵۸» در بر دارنده عکس های انقلاب از سیزده فروردین ماه ۱۳۵۸ تا ...
عکس های تاریخی انقلاب اسلامی ایران. ( با کاغذ گلاسه، ٢ زبانه )
کتاب « حکومت ۵۸» در بر دارنده عکس های انقلاب از سیزده فروردین ماه ۱۳۵۸ تا بسته شدن دانشگاه ها به دلیل انقلاب فرهنگی است. این کتاب را می توان جلد دوم کتاب « انقلاب ۵۷ » قلمداد کرد که در سال ۱۳۹۲ منتشر شد و در فاصله زمانی کوتاهی به چاپ دوم رسید.
این دو کتاب تصویری متفاوت از رخدادهای انقلابی را ترسیم می کند که روایت رسمی ای تا پیش از این، رضایت به نمایش آن نداشته است.
مریم زندی، عکاسی که به عکس گرفتن عشق می ورزد، با تهیۀ چندین هزار عکس از وقایع و رخدادهای اجتماعی سالهای انقلاب و پس از آن، عزمی آموختنی و تلاشی ستودنی داشته است. او از معدود عکاسانی است که برای ثبت واقعیت، با امکاناتی محدود و انواع موانع گفتنی و ناگفتنی، کار خود را پیش برده است. آنچه در دو کتاب « انقلاب ۵۷ » و « حکومت ۵۸ » منعکس شده، تنها بخش کوچکی از عکس های کم نظیری است که زندی از مهمترین و تأثیرگذارترین رخداد یک سدهٔ اخیر زندگی ایرانیان یعنی انقلاب ایران تهیه کرده است. پیشتاز بودن زندی در ارائه تصاویر در آستانهٔ فراموشی آن دوران، موجب می شود تا به یاد بیاوریم این عکاس همچنان عکاسی پیشگام و شجاع در صحنهٔ عکس اجتماعی است.
در مقدمه کتاب آمده است:
از روزی که دوربین عکاسی را به دست گرفتم، سعی کردم حرف هایم را با آن بزنم. فهمیدم می توانم با آن دنبال سفرها و آرزوهایم بروم و لحظه های گذرای زندگی ای را ثبت کنم که در حال گذر است و چیزهایی که از دست می روند؛ که در تجربه ای تلخ در جوانی، این ترس از دست دادن در من ریشه دوانده بود. علاوه بر آن، عکاسی کاری بود که به من هیجان، امید و انرژی می داد و آن هیجان و انرژی انباشته، باز با عکاسی به آرامش و رضایت می رسید. این چرخه در من تکرار می شد و به زندگی ام معنا می بخشید؛ حسی که برای زنده بودن و زندگی کردن همیشه به آن احتیاج داشته ام.
بدیهی است اوایل درک روشنی نسبت به نقش عکاسی در زندگی ام نداشتم؛ ولی، به تدریج و در طول زمان، درک آن به ضمیر آگاهم سفر کرد و من، آگاهانه، عکاسی را برای ادامۀ بودنم انتخاب کردم.
عکاسی خیابانی، که تجربۀ آن برای من با شروع انقلاب بود، به من نیرو و انگیزۀ زندگی می داد. در شروع انقلاب، به دلیل مهم بودن اتفاقی که در حال رخ دادن بود و تازه بودن فضای عکاسی در خیابان ها و از مردم، و هماهنگی با روح ماجراجوی من، فکر می کردم برای همیشه در خیابان ها خواهم ماند و با این نوع عکاسی، جانِ سرکشخو را آرام خواهم کرد، اما به هر دلیل اینچنین نشد. تا اواخر سال ۵۸، سعی کردم اتفاقات خیابانی و جامعۀ پس از انقلاب را عکاسی کنم. تا اواسط سال ۵۹ هم مقاومت کردم؛ ولی به تدریج محدودیت ها و آزارها برای عکاسی در خیابان و تجمعات به حدی شد که نتوانستم ادامه دهم و مجبور شدم برای ادامۀ کارم، به تدریج، به عکاسی در مکان های سربسته و امن تر رو بیاورم و کم کم مجبور شدم به فضاهای بسته کوچ کنم و از سال ۵۹ سرگرم پروژۀ چهرهها شدم، اگرچه همان چهره ها را هم تا ۹ سال ( تا زمانی که مجوز از روی نمایشگاهها برداشته شد ) اجازۀ برگزاری نمایشگاه ندادند.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.