قسمت هایی از کتاب یرما
... برای این که به ستوه اومده ام. برای این که از دست هایی که فقط به درد خودم می خوره، خسته شده م. برای این که من تحقیر ش ...
قسمت هایی از کتاب یرما
... برای این که به ستوه اومده ام. برای این که از دست هایی که فقط به درد خودم می خوره، خسته شده م. برای این که من تحقیر شده م. برای این که وقتی می بینم گندم جوونه می زنه، چشمه بی وقفه آب می ده، گوسفندها هزار تا هزار بره به دنیا می آرن، سگ ها... وقتی اینارو می بینم، حس می کنم که من تحقیر شده م. طبیعت تمام زاده های خودشو به رخ من می کشه و من به جای دهن گرم پسرم، روی سینه هام زخم نیشتر حس می کنم.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.