داستان تخیلی برای کودکان. برای شکوه خانم هیچ چیز آن قدرها خوب و جالب نبود. ایشان در خانه ی خیلی بزرگی زندگی می کردند که دور تا دورش باغچه و د ...
داستان تخیلی برای کودکان. برای شکوه خانم هیچ چیز آن قدرها خوب و جالب نبود. ایشان در خانه ی خیلی بزرگی زندگی می کردند که دور تا دورش باغچه و درخت بود. شکوه خانم در رختخوابی پهن و حسابی می خوابیدند که رواندازها و روبالشی هایی از ابریشم داشت
در وانی طلایی حمام می کردند. و غذاهایی مخصوص و گران قیمت در ظرف هایی طلایی نوش جان می کردند. وای ! واقعا که این خانم زندگی باشکوهی داشتند! دست کم خودشان این طور فکر می کردند. شکوه خانم فقط به فکر خودشان بودند. در واقع خیلی کم به چیزهای دیگر فکر می کردند.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.