از پشت جلد:
در سومین روز زندگیام یک کتابخانه نوشتم با صدایم در فضایم: ونگ ونگ ونگ ونگ... آنقدر نوشتم که بر پیشانیام اشک افیون مالیدن ...
از پشت جلد:
در سومین روز زندگیام یک کتابخانه نوشتم با صدایم در فضایم: ونگ ونگ ونگ ونگ... آنقدر نوشتم که بر پیشانیام اشک افیون مالیدند جنگیر گفت: این پسر جن دارد برایش سرکتاب میگیرم. من ته کتاب را دیدم. سفر-نوشت من رو به آن سوست.
ساخت جمهوری وحشی شرنگستان
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.