در اين داستان، "شكوه" زني است كه بعد از مرگ همسرش، به تنهايي پسرش "شهريار" را بزرگ مي كند. شهريار پس از آن كه رشد مي كند، براي ادامه تحصيل در ر ...
در اين داستان، "شكوه" زني است كه بعد از مرگ همسرش، به تنهايي پسرش "شهريار" را بزرگ مي كند. شهريار پس از آن كه رشد مي كند، براي ادامه تحصيل در رشته دكتراي فيزيك اتمي، به آمريكا مي رود. او پس از پايان تحصيلات، بدون اطلاع مادر به ايران باز مي گردد. شهريار از اين كه قوم و خويشي ندارد، بسيار احساس ناراحتي مي كند. او سرانجام از مادر درباره اقوام و بستگانش سوال مي كند. شكوه نيز در پاسخ به پرسش پسر مي گويد كه خانواده ي همسرش با ازدواج آن دو مخالف بودند و چون اين ازدواج بدون اجازه آنها صورت مي گيرد، از طرف خانواده همسر (پدر شهريار) طرد مي شوند و ...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.