داستان،
جلو شومينه، تلفن دم دستم است. سمت راست، دري كه به سالن و راهرو باز ميشود؛ و در انتهاي راهرو، در ورودي. او ممكن است يكراست بيايد و زن ...
داستان،
جلو شومينه، تلفن دم دستم است. سمت راست، دري كه به سالن و راهرو باز ميشود؛ و در انتهاي راهرو، در ورودي. او ممكن است يكراست بيايد و زنگ در ورودي را بزند. "كي است؟" و بگويد "منم." و يا به محض ورود به دايره ترانزيت تلفن بكند: "من برگشته ام و حالا براي انجام برخي تشريفات در هتل لوتسيا هستم." از علائمي هم كه نشانه ي ورودش باشد خبري نيست.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.