شير آب وقتي براي اولين بار چشمش به بشقاب چيني گلدار افتاد، چنان دست و پايش را گم كرد كه همه چيز يادش رفت. بشقاب چيني خيلي خيلي قشنگ بود و گل ...
شير آب وقتي براي اولين بار چشمش به بشقاب چيني گلدار افتاد، چنان دست و پايش را گم كرد كه همه چيز يادش رفت. بشقاب چيني خيلي خيلي قشنگ بود و گل سرخي روي گونه ي چپ داشت. بشقاب وقتي مي خنديد، گونه اش تو مي رفت. انگار گل سرخ بسته مي شد و بعد دوباره باز مي شد و غنچه هايش مي شكفتند...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.