قورباغه كوچولو گرسنه اش بود. با خودش گفت: حالا چكار كنم؟ من كه بلد نيستم غذا بخورم. گوزن به قورباغه كوچولو گفت: ببين، ببين، اين طوري. آن وقت ...
قورباغه كوچولو گرسنه اش بود. با خودش گفت: حالا چكار كنم؟ من كه بلد نيستم غذا بخورم. گوزن به قورباغه كوچولو گفت: ببين، ببين، اين طوري. آن وقت سرش را پايين آورد، لبهايش را دراز كرد و علفهاي سبز را با لبهايش گرفت و كند. علفها را خورد و گفت:به به! چقدر خوشمزه بود! قورباغه كوچولو مثل گوزن علفها را با لبهايش كند و خورد. اما علفها بدمزه بودند: اه اه چقدر بدمزه است! قورباغه كوچولو با گوزن خداحافظي كرد و رفت...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.