صبح صداي سازدهني مي آمد. توي رختخوابم غلت زدم و به پنجره نگاه كردم. هوا مثل صبح نبود، چون همه جا پر از ابرهاي تودرتوي بنفش و صورتي بود. ابرها ...
صبح صداي سازدهني مي آمد. توي رختخوابم غلت زدم و به پنجره نگاه كردم. هوا مثل صبح نبود، چون همه جا پر از ابرهاي تودرتوي بنفش و صورتي بود. ابرها با صداي ساز دهني مي رقصيدند و دامن پف پفي شان را باز و بسته مي كردند. كسي كه ساز دهني مي زد، دور شد و ابرها ايستادند.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.