يكي بود، يكي نبود. يك خيمه شب باز بود كه قدي به بلندي يك سرو و جعبه اي پر از عروسك داشت. در جشنها، عروسيها و سر كوچه ها بساط خيمه شب بازي راه م ...
يكي بود، يكي نبود. يك خيمه شب باز بود كه قدي به بلندي يك سرو و جعبه اي پر از عروسك داشت. در جشنها، عروسيها و سر كوچه ها بساط خيمه شب بازي راه مي انداخت و مردم را شاد مي كرد. روزي نمد مال محله دلش براي او سوخت، نمدي به او داد و گفت: اوستاي خيمه شب باز، با اين نمد براي آن كله ي كچلت كلاهي نمدي درست كن تا آفتاب سرت را برشته و بريان نكند...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.