داستان تخيلي. همه جا پر از برف بود. در يك مزرعه، يك مترسك و يك آدم برفي كنار هم نشسته بودند. آدم برفي يك كلاه و شال گردن قرمز، يك جفت دست بل ...
داستان تخيلي. همه جا پر از برف بود. در يك مزرعه، يك مترسك و يك آدم برفي كنار هم نشسته بودند. آدم برفي يك كلاه و شال گردن قرمز، يك جفت دست بلند چوبي، دو تا چشم سياه زغالي، يك بيني هويجي و سه تا دگمه ي فندقي داشت. مترسك هم لباسهايي كهنه به تن داشت...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.