داستان تخيلي. دختر، پنجره را باز كرد. نفس بلندي كشيد و هواي آخرين روزهاي زمستان را فرو داد. تنگ ماهي اش را برداشت و روي طاقچه ي كنار پنجر ...
داستان تخيلي. دختر، پنجره را باز كرد. نفس بلندي كشيد و هواي آخرين روزهاي زمستان را فرو داد. تنگ ماهي اش را برداشت و روي طاقچه ي كنار پنجره گذاشت. مي دانست كه رنگ ماهي اش قرمز است. ازشنيدن صداي باله هاي ماهي و دست زدن به پولكهايش، رنگ قرمز را شناخته بود...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.