آن پسري كه اسمش را به من نگفت، نگفت چه رنگي را دوست دارد و چه شعري را از حفظ است، ده تا انگشت داشت و از همين انگشتها بود كه شمردن را شروع كرد. ...
آن پسري كه اسمش را به من نگفت، نگفت چه رنگي را دوست دارد و چه شعري را از حفظ است، ده تا انگشت داشت و از همين انگشتها بود كه شمردن را شروع كرد. اول همه چيز دو تا بود. مامان و بابا دو تا بودند. شب و روز دو تا بودند. همه را دو تا دوست داشت و دو تا بوس به همه مي داد...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.