داستان اجتماعی برای كودكان.
در كه باز شد، یك قدم به عقب گذاشتم و با حیرت به آن همه جعبه و بسته و صندوقی كه روی هم تا آسمان می رسید، خیره ماند ...
داستان اجتماعی برای كودكان.
در كه باز شد، یك قدم به عقب گذاشتم و با حیرت به آن همه جعبه و بسته و صندوقی كه روی هم تا آسمان می رسید، خیره ماندم. صدای مادر از پشت كوه اسباب ها بلند شد: - حالا چرا دم در ایستاده ای؟ دیر آمده ای و ناز هم می كنی؟...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.