در يك روز گرم مادر دختر كوچولو به او اجازه نداد كه به حياط برود و بازي كند. به او گفت كه بايد به اتاقش برود و با اسباب بازي هايش بازي كند.
آن ...
در يك روز گرم مادر دختر كوچولو به او اجازه نداد كه به حياط برود و بازي كند. به او گفت كه بايد به اتاقش برود و با اسباب بازي هايش بازي كند.
آن شب او زود به رختخواب رفت تا اين روز كسالت بار زودتر تمام شود، ولي او نتوانست بخوابد.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.