داستان تخيلي مصور براي كودكان،
در شهر "هيچاهيچ" پادشاهي بود كه مي خواست دخترش را به ازدواج پسر برادرش كه وجود نداشت و هنوز به دنيا نيامده ب ...
داستان تخيلي مصور براي كودكان،
در شهر "هيچاهيچ" پادشاهي بود كه مي خواست دخترش را به ازدواج پسر برادرش كه وجود نداشت و هنوز به دنيا نيامده بود در بياورد. دختر پيش عمه اش مي رود و ميگويد:" من يك سكه سياه دارم. شما مي توانيد دو عدد تخم مرغ به من بدهيد تا آنها را بفروشم و توشه ي راه بخرم؟" عمه به او دو تخم مرغ داد. ولي او تخم مرغها را گم كرد.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.