داستان،
آقاي روستاي "ليكووريسي" در ايوان خانه ي خود كه مشرف بر ميدان روستاست نشسته، چپق مي كشد و باده مي نوشد. چشمان آقا نيمه باز و نيمه بست ...
داستان،
آقاي روستاي "ليكووريسي" در ايوان خانه ي خود كه مشرف بر ميدان روستاست نشسته، چپق مي كشد و باده مي نوشد. چشمان آقا نيمه باز و نيمه بسته اند. او در اين مرحله از زندگاني خويش لذت مي برد. سه شنبه ي عيد پاك است. مراسم مذهبي به پايان رسيده است و روز خوب و آفتابي است.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.