داستان،
ترلور بيلدينگ در اوليو استريت نزديك خيابان ششم، ضلع غربي بود.
پياده روي مقابل آن با كفپوش هاي پلاستيكي سياه و سفيد فرش شده بود. د ...
داستان،
ترلور بيلدينگ در اوليو استريت نزديك خيابان ششم، ضلع غربي بود.
پياده روي مقابل آن با كفپوش هاي پلاستيكي سياه و سفيد فرش شده بود. داشتند جمعشان مي كردند تا به دولت تحويل دهند. من داخل يك سرسراي بزرگ سياه و طلايي شدم. كمپاني جيلرلين در طبقه ي هفتم، مشرف به خيابان بود. سالن ورودي فرشهاي بافت چين، ديوارهايي به رنگ نقره اي كدر، مبل و اثاثيه كوچك ولي مفصل، چندتا مجسمه ي چشمگير داشت. آنها
لوازم آراطش و عطريات مي فروختند. فروشندهها دو دختر خوشگل بودند.
من كارت ويزيتم را روي ميز گذاشتم و گفتم كه مي خواهم آقاي كينگزلي را ببينم.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.