داستان،
علي پسر دوازده ساله اي با هدفي مشخص آرزويش را دنبال مي كرد. بالاخره پدرش اين اجازه را داد كه با به مسافرت برود. سفر تجارتي به كفورا ...
داستان،
علي پسر دوازده ساله اي با هدفي مشخص آرزويش را دنبال مي كرد. بالاخره پدرش اين اجازه را داد كه با به مسافرت برود. سفر تجارتي به كفورا واحه ايي بزرگ در صحراي سينا. او سفرش را در بيابان شروع كرد و كيلومترها مسافت را در بيابان ساكت و پر خطر با پدرش و شترشان
"شكر" طي مي كنند. در بيابان به افراد مختلفي بر مي خورند كه شايد آنها راهزنان بياباني باشند. ولي افسوس كه شيدا در اين سفر همراه آنان نبود. او دوست داشت به سرتا سر جهان سفر كند. علي به شيدا قول داده بود كه هديه ي گرانبهايي برايش بخرد.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.