داستان،
از كنار گلي بلند ميشود. اتاق سرد است. كنار بخاري ميرود و سيگاري روشن مي كند. هوا هنوز تاريك است.
من بايد خودم را از زندگي گلي بيرون ...
داستان،
از كنار گلي بلند ميشود. اتاق سرد است. كنار بخاري ميرود و سيگاري روشن مي كند. هوا هنوز تاريك است.
من بايد خودم را از زندگي گلي بيرون بكشم. من اين زندگي را دوست ندارم.
اين زندگي من نيست، اين زندگي شلوغ و بي بند وبار. زندگي من سرد و سخت بود، ولي قاعده داشت. كتابهايم، نوشته هايم...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.