داستان،
"سودابه" دبيرستان را تمام كرده، او دوست دارد كه ادامه تحصيل دهد ولي پدرش به او اين اجازه را نمي دهد. او سودابه را مجبور كرده است تا ...
داستان،
"سودابه" دبيرستان را تمام كرده، او دوست دارد كه ادامه تحصيل دهد ولي پدرش به او اين اجازه را نمي دهد. او سودابه را مجبور كرده است تا به آموزشگاه تعليم قالي بافي برود ولي او هيچ علاقه اي به اين كار ندارد. وقتي آنها به آموزشگاه رفتند مدير آموطشگاه متوجه شد كه سودابه هيچ علاقه اي به اين كار ندارد، كه ياد "جيران" كوچك افتاد كه او هم ازاين كار خوشش نمي آمد.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.