رمان فارسی. <br/>لبخند نیمه شب عشق، چشم را می بندد و اعتماد می ...
رمان فارسی. <br/>لبخند نیمه شب عشق، چشم را می بندد و اعتماد می آفریند<br/>تا آنجا که دیگر حتی خطوط قرمز جامعه و سُنت<br/>درست یا نادرست، جایی برای ابراز وجود ندارد.<br/>چیزهایی هست که خواهی نخواهی<br/>تو را در چارچوبی قرار می دهد به نام «رسوم»<br/>غُل و زنجیرت می کند و بی دفاع رها می سازد<br/>که یا باید تن در دهی، یا بگریزی<br/>و شاید مجبور شوی دیگر خودت نباشی<br/>فقط برای فرار و رهایی از خواست دیگران!<br/>عشق چشم را باز می کند اما با تردید<br/>حالا دیگر آن دخترک ساده بی دست و پا نیستی<br/>اکنون برای عشق هم دلیلی می خواهی<br/>غیر از لرزیدن بی حساب دل همچون نوجوانی!<br/>دیگر عشق را بی دریغ به پای دیگری نخواهی ریخت<br/>دیگر یاد گرفته ای که عشق بی دریغ، هزار دلیل می خواهد<br/>و نیازمند مرور زمان است و پس دادن آزمون!<br/>عشق، چشم را کور می کند و دل را روشن<br/>فقط باید یاد گرفت که نگاه و لبخندی از سر عشق<br/>کِی و کجا باید عرضه شود<br/>چه کسی را باید درست دید<br/>و چه هنگام لبخندی بر لب آورد؟!
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.