رمان.
بخشی از متن کتاب:
خونی كه بعد از چند دقيقه به رنگ لبويی پخته درآمده بود، روی گونه ی چپ صورت دختر جوان دلمه بسته بود. چشم هايش انگار بخ ...
رمان.
بخشی از متن کتاب:
خونی كه بعد از چند دقيقه به رنگ لبويی پخته درآمده بود، روی گونه ی چپ صورت دختر جوان دلمه بسته بود. چشم هايش انگار بخواهد منظره ای در دورترين نقطه را ببيند بازمانده بود، مثل وقتی كه بعد از زل زدن طولانی مدت به صفحه ی نمايش لپ تاپ بخواهد به دوردست ها نگاه كند تا خستگی چشم هايش در برود.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.