مامان بدون فكر بدون اینکه به من نگاه کنه و صدای گریه هام رو بشنوه حرفاش رو میزد، آخرشم به عشق من میگفت یک عشق خاموش، به خاطرات شیرینم میگفت ...
مامان بدون فكر بدون اینکه به من نگاه کنه و صدای گریه هام رو بشنوه حرفاش رو میزد، آخرشم به عشق من میگفت یک عشق خاموش، به خاطرات شیرینم میگفت گرد و غبار... اما نمی دونست این عشق هرگز خاموش نمیشه... مامان هنوز نفهمیده بود من واسه این عشق حاضرم جونم رو بدم مامان نمیدونست من میخوام تا زمانی که نفس میکشم لحظه به لحظه ام بشه خاطره روزهای عشق کامیار از کنار مامان بلند شدم اشکام رو پاک کردم و رو به روش ایستادم.... این یک عشق خاموش نیست و هرگزم خاموش نمی شه، من کامیار رو فراموش نمیکنم و پا میزارم رو قوانین شماها....
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.