رمان.
بخشی از متن کتاب:
خيره به چشمانم به نرمی گفت: - ياد ديالوگ رمان چشم هايش افتادم "دختر ... آخر اين چشم های تو مرا به خبط بزرگی وامی دارد ... ...
رمان.
بخشی از متن کتاب:
خيره به چشمانم به نرمی گفت: - ياد ديالوگ رمان چشم هايش افتادم "دختر ... آخر اين چشم های تو مرا به خبط بزرگی وامی دارد ..." قلبم با تپشی بی قرار بر سينه ام می كوبيد، چشمانم را بستم و همراه با نفس عميق گفتم: - "اين خبط شما آرزوی من است" گرمای نفس كشيدنش در گوشم پيچيد كه ناگهان ...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.