رمان فارسی. از متن کتاب: غلام جانی (شامبولتی) هیچ وقت برای به ثمر رسیدن عشقش به ژاله از او تقاضایی نداشت. تا این که یه روزی از روزها، وقتی که ...
رمان فارسی. از متن کتاب: غلام جانی (شامبولتی) هیچ وقت برای به ثمر رسیدن عشقش به ژاله از او تقاضایی نداشت. تا این که یه روزی از روزها، وقتی که گرد پیری روی موهای شامبولتی نشسته بود، ژاله نگاهی به او می کنه و می گه: "غلام جانی چند سالت شده؟ شامبولتی مثل همیشه با خنده و گویش مخصوص خودش می گه: "سال زمینی ام سی و اندی، سال هوایی ام، هم سن خودتم. ژاله جون از من می پرسی تا کی می خوام اسیر تو باشم؟ ...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.