داستان حکایت از دلتنگی های دختر کوچکی دارد که آرزویش پرواز کردن است. پرواز کردن مانند پرندگان و همیشه از پشت پنجره با حسرت به آنها نگاه می ...
داستان حکایت از دلتنگی های دختر کوچکی دارد که آرزویش پرواز کردن است. پرواز کردن مانند پرندگان و همیشه از پشت پنجره با حسرت به آنها نگاه می کند و مادر در پاسخ می گوید تو هم روزی می توانی پرواز کنی.
زمان می گذرد و دختر کوچک قصه به مدرسه می رود و در آنجا کتابهایی به او می دهند، وقتی به خانه برمی گردد مادر که او را با کتابهایش می بیند به او می گوید:
دید گفتم تو هم می توانی پرواز کنی!
نازنین کوچولوی قصه می گوید: چه طور مادر؟
مادر می گوید: با همین کتابها، با خواندن کتاب خیلی چیزها یادمیگیری. انگار که به خیلی جاها رفته ای و خیلی از آدمها را دیده ای، کتابها بالهای تو هستند و می توانی با آنها پرواز کنی.
همانطور که مشخص است، داستان سعی دارد کودک را با جایگاه و ارزش کتاب و کتابخوانی آشنا سازد.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.