کتاب "بازگشت" داستان فارسی از نویسنده معاصر.
بخشی از متن داستان:
دوستانش اسم او را گذاشته بودند "زن پراکنده" چون هر تکه از وجودش به سوی کسی ...
کتاب "بازگشت" داستان فارسی از نویسنده معاصر.
بخشی از متن داستان:
دوستانش اسم او را گذاشته بودند "زن پراکنده" چون هر تکه از وجودش به سوی کسی یا جایی می دوید: به سوی پسرهایش در آمریکا، شوهرش در تهران، خواهرش در کانادا، برادرش در آلمان، و دوستان نزدیکش پخش و پلا در اطراف و اکناف جهان. خودش را با نگاه این آدم ها می شناخت. حس می کرد بدون این دیگران کم و کسر دارد، مثل نشانی خانه ای که اسم کوچه یا کدپستی اش پاک شده باشد. تیزهوشی و حافظه آن وقت هایش را نداشت. اسم آدم ها، فیلم ها، و عنوان کتاب ها از یادش می رفت. مطمئن بود این فراموشی زودرس، این حواس پرتی و سرگشتگی، به خاطر زندگی در جایی ست که جای واقعی او نیست. باید برمی گشت اما...
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.