راستش خیلی هم مطمعن نیستم بشود نامش را صدا گذاشت. دقیق تر از آن بود که بتوان آن را لرزه، جریان یا حتی ضربان نامید. هر قدر هم که برای شنیدنش ت ...
راستش خیلی هم مطمعن نیستم بشود نامش را صدا گذاشت. دقیق تر از آن بود که بتوان آن را لرزه، جریان یا حتی ضربان نامید. هر قدر هم که برای شنیدنش تلاش می کردم _منبع، آهنگ و طنین آن_ مبهم باقی می ماند. هیچوقت ندانستم چطور توصیفش کنم.اما هرازگاهی دست به مقایسه می زدم: نجوای سرد چشمه ای در زمستان که سکه ای داخلش می افتد؛ لرزش مایع داخلی گوش وقتی از چرخ فلک پیاده می شود؛
صدای عبور شب وقتی معشوقت تلفن را قطع کرده ولی گوشی هنوز در دست توست...
_از متن داستان_
یوکو اوگاوا، نویسنده یپرآوازه ی ژاپنی، در هر سه رمان کوتاه ایت کتاب، زندگی زنانی تنها، دور افتاده و بریده از اطرافیان را روایت می کند. دختری که هر روز به تماشای شیرجه زدن یکی از پسرهای یتیم خانه در استخر می نشیند؛ خانم جوانی که حالات روزانه ی خواهر باردارش را در دفتری ثبت می کند؛ دیدار خاطرانگیز زنی از خوابگاه دوران دانشگاهش در حومه ی توکیو.
استخر شیرجه قاب عکسی سه تکه از داستان زنانی است که در انزوا و روزمرگی، هیولایی درون خود پرورش می دهند.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.