نویسنده با استفاده از ساختار و الگوی رمان نو و نوعِ پرداخت تودرتو و کماکان پیچیده، دردهای کهن و ساده را روایت کرده است. در موقع خواندن رمان ...
نویسنده با استفاده از ساختار و الگوی رمان نو و نوعِ پرداخت تودرتو و کماکان پیچیده، دردهای کهن و ساده را روایت کرده است. در موقع خواندن رمان از آغاز تا پایان بارها مرز خیال و واقعیت بههم میخورد، با امر واقع دچار میشویم، تخیل دربرمان میگیرد و به درون افسانهها پرتاب میشویم. مسیر رمان واحد و مشخص است، اما زمان و کمتر از زمان، ساختار رمان چنین نیست. یعنی تکخطی ادامه نیافته است؛ تعلیقاندازی صورت گرفته، بههمآمیزی پیش میآید، پایان در آغاز آمده و وسط بهقول فرخزاد، طی «سفری در حجم زمان» به عقب رفته و از نگاه ساختاری پهنا یافته و پاشیده شده است. با «شبی که نیکه را سایه گرفت» شروع میشود، اما درجا نمیزند و بههرسو لنگر میاندازد. در فرجام، دوباره به نیکه بر میگردد. زندگی نیکه با یادآوری از یک خاطرهی تلخ پایان مییابد و رمان ختم میشود. بازهی زمانی رمان گشوده است. از دوران حاکمیت ظاهرشاه تا حکومت حفیظالله امین و به تعقیب آن اشغال کشور توسط شوروی و ماجراهای دردناکش. مکان اتفاق افتادن رمان همچون بسیاری از داستانهای خاوری، قریهی حسنکِ کوهمیخ در ولسوالی ورس است. درافتادگی با کوچیها، سلطهی دوران شاهی، مالیات مسکه، خشونت کودتا (انقلاب) هفت ثور، ناملایمتهای زندگی کوهستان و سادگیهای این زندگی، عشقهای تپنده، باورهای خرافی و… از جمله ماجراهای رماناند. و خاوری در پسزمینهی این ماجراها، حرفهای زیادی برای گفتن دارد؛ از نقد فرهنگ سنتی گرفته تا رابطهی دین و قدرت و تابوهای غالب بر الگوهای رفتاری و کهنالگوهای روایت و آوارگی و نگاه جدیتر به نفس زندگی و زیباییشناسی و بالاخره مظاهر تمدن مدرن.
We are using technologies like Cookies and process personal data like the IP-address or browser information in order to personalize the content that you see. This helps us to show you more relevant products and improves your experience. we are herewith asking for your permission to use this technologies.